تبليغاتX
تقدیم به تمام هستی من - پایان عشق

دروغ
تمام عشقی که ما داشتیم دروغ بود.
تمام عشقی که من به این دختر نشون دادم با دروغ تمامش کرد.
نمی دونم چرا دخترها قدر خوبی رو نمی دونند؟
چرا تا به یک جایی می رسند یادشون میره کی بودن و کجا بودن؟
چرا باید با کسی که دنیا رو به خاطرش عوض می کنه این طور کنند؟
یعنی انسانیت اینقدر بی ارزش شده که به این راحتی فراموش می کنند؟
ما که می گذریم یعنی مجبوریم که بگذریم ولی انشاءالله خدا نمی گذره.
میگن کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه..........................

هی منو تهديدم نکن که میرم، يه چيزيم دستی میدم نباشی!
چیکار کنم که قهر کنی دوباره؟ چقدر بدم که بی خیال ما شی؟
هی منو تهديدم نکن که میرم، چقدر بدم بری بدون فرياد؟
فکر میکنی نباشی من میمیرم، برو بينيم بابا بذار باد بياد!
گفته بودم دوست دارم ببخشيد، حالا ما يک روز يه دروغی گفتيم!
تو هم ديگه اینقده جدّی نگير، حالا ما يک وقتی يه چيزی گفتيم!
اینا اونا نيس عزيزم لولو برد، دورۀ تازوندن تو سر اومد!
نگاه تو به گردنم نچسبيد، کم زده بودی چسبشو ور اومد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 16:28  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |