![]() |
![]() |
|
|
اگه یه وقت بغض می کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 10:49 توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |
|
|
همه میدونن
که چشات که چشات آخرشه
دور چشمات هزار تا پشت مهرشه
عمریه خرابتم
خراب اون نگاهتم
تو تهی مرامی و
اسیر اون مرام تم
تو دلبری آخرشی
چشات یه دنیا رازه
باسه من در بدره
نگاهت یه چاره سازه
وقتی نگاهت میکونم آب میشه دل تو سینه
آخه دلم عاشقته
بخوای نخوای همینه
با من بمون با من بمون
که این دل عاشقی شده باورش
با من بمون با من بمون
که من یه کم دیوونتم تا آخرش
آخرشی آخرشی
تو که یه مرامشی
بگو که تا آخر خط بهامی
آخرشی
تو که یه مرامشی
بگو که تا آخر خط بهامی
همه میدونن........
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 13:31 توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |
|
|
با توام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد تو دلم حرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 21:3 توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |
|
|
از فراغ تو من میمیرم . میمیرم . از تو میخونم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 10:51 توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |
|
|
بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم آخه خیلی می خوامت |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 17:25 توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |
|
|
بهار و گل طربانگيز گشت و توبه شكن
به شادي رخ گل بيخ غم ز دل بركن
رسيد باد صبا غنچه در هواداري
زخود برون شد و بر خود دريد پيراهن
طريق صدق بياموز از آب صافي دل
به راستي طلب آزادگي زسرو چمن
ز دستبرد صبا گرد گل كلاله نگر
شكنج گيسوي سنبل ببين به روي سمن
عروس غنچه رسيد از حرم به طالع سعد
بعينه دل و دين ميبرد به وجه حسن
صفيربلبل شوريده و نفير هزار
براي وصل گل آمد برون ز بيت حزن
حديث صحبت خوبان و جام باده بگو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 10:20 توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|