تبليغاتX
تقدیم به تمام هستی من

آی ببین عشق چه ها می کند
بال فرو بسته رها می کند
درد دل خسته دوا می کند
وای که این عشق چه ها می کند
شور شود راه به صنعان برد
رستم دستان به سمنگان برد
راه به سر منزل جانان برد
وای که این عشق چه ها می کند
گاه سرود سخن میهن است
گاه چو پیراهن جان بر تن است
گاه خروش است و گهی شیون است
وای که این عشق چه ها می کند
گاه چو رگبار مسلسل شود
تابش خورشید سیهکل شود
رویش و سرسبزی جنگل شود
وای که این عشق ها چه ها می کند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 11:46  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

عزيز من بهار من بازم بمون كنارمن
دلم ميخواد نگات كنم ناز دلم صدات كنم
بهت بگم دوست دارم دوست دارم يه عالمه
اگه همش با تو باشم بازم كمه بازم كمه
چشماي نازت مونده به يادم طاقت دوري تو من ندارم
تنگ غروب دلم گرفته چشماي نازت منو گرفته
تو هم زبون تو مهربون ميخام بگم پيشم بمون
قشنگ من نياز من تو خوب من خداي من
كبوتر سپيد من باتو دلم غم نداره
سخت جدا از تو بودن نگو كه راهي نداره
تو اولين تو آخرين براي من تو بهترين
تو عشق من تو شعر من تو قصه ي كتاب من

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 23:1  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

میخوام یه قصری بسازم . پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه
میخوام یه کاری بکنم . شاید بگی دوستم داری
میخوام یه حرفی بزنم . که دیگه تنهام نذاری
امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم
میخوام برات از آسمون . یاسای خوشبو بچینم
میخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببینم
میخوام یه جادو بکنم . همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگی . یه حرف رنگی بخونی
امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد . به احترامت بمیرم
امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم
اگر نگاهم نکنی . ناز نگاتو بکشم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 8:31  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

بـه خـاطر دلـم شـده يـه شـب بـيـا بـه خـوابــم
بــراي لــحـظـه اي شــده بـيـا بــمــون کـنــارم
نکـنه يه روز بري سفـر بري يـه روزي بي خـبـر
دلـم مـي گـيـره نازنيـن بـيــا مـنو بـا خــود بـبـر
هر چي بخواي همون مي شم برات مي مونم هميـشه
اگـه بگـي دوسـتم داري هر چي بخواي همون مي شـه
بـه خـاطــر تو از خـودم ،از هـمـه دنـيـا مي گذرم
دنـيـا چيــه به خـاطرت ،از دل و جـونـم مي گذرم
هر چي که عشقه با نگام نثار چشمات مي کنم
گـــلاي دنـيــا رو هــمـــه نثار دسـتــات مي کنم
ستـاره هـاي آســمـون کــمــه بـريـزم رو سـرت
عطر يه دنيـا گل سـرخ مي ميـرم از عـطـر تـنـت
خورشيد و ماهو مي گيرم از آسمون اون چشات
دنـيـا رو آتـيــش مي زنــم بـا هـــرم داغ نفسات

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 18:28  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

دیدی گفتم عشق تو خونه تو رگهای تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
دیدی گفتم دل من بدون چشمات می میره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
دیدی گفتم نباشی خورشید خانوم درنمیاد
به جز ابرهای سیاه هیچکی سراغم نمیاد
به خدا عاشقتم ، عاشقی حاشا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
بذار تا نفس دارم توی چشات نگاه کنم
اسمتو عاشقونه تا جون دارم صدا کنم
به خدا عاشقتم ، عاشقی حاشا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 21:31  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

تو یــادم کن فرامــوشـم
تو روشن کن که خاموشم
نبــر عشــقـو از آغوشـم
بگـو قـلـبـت پشـیــمـونـه
نبر عشــقـو از این خونـه
تو بـــاور کن کــــلام مـن
مجنون تر از تو عاشق نمی بینم
اشکامو پاک کن محتاج تسکینم
آرامـش مـن ای عشـق دیریـنـم
بی تو هیچم بی تو مـی مـیــرم
ای سر نوشت سازم ای بال پروازم
پـایـان ندارم بگـو که آغازم
من رفته از یادم گـم گشـتـه فریادم
بـی تـو اسـیـرم بـا تـو آزادم
می میرم.....
می میرم.....
می میرم.....

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 19:9  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

بی تو پر از گریه ام . ابرم ابر بهارم
وقتی نیستی کنارم . دلم میخواد ببارم
انقدر تورو دوست دارم
که آب رود خونه ها دریاچه رو دوست دارن
انقدر تورو دوست دارم
که بچه های تنها بازیچه رو دوست دارن
انقدر تورو دوست دارم
که چوپونای غمگین وقتی که عاشق میشن
بیابونو دوست دارن
انقدر تورو دوست دارم
که زیر حرم آفتاب . مسافرای کویر
سایبونو دوست دارن
انقدر تورو دوست دارم زندگیم که حد نداره

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 19:7  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

من و تو آدم و حوا نبودیم
جدا از مردم دنیا نبودیم
من و تو با همین مردم نشستیم
ولی انگار با اینا نبودیم
من و تو تا نفس باشه من و تو
من و تو حرفمون حرف هوس نیست
اگر هم از هوس باشه من و تو
من و تو جونمون از هم جدا نیست
من و تو با تو و من بین ما نیست
من و تو یکی هستیم تا اون حد که دیگه
دل تنهایی ما غیرِ خدا نیست
من و تو تا نفس باشه من و تو
من و تو تا قفس باشه من و تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:14  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

اگه روزي دلت خواست گريه كني
به من بگو
قول نميدم بخندانمت ولي با تو گريه ميكنم
اگه روزي خواستي از اينجا بري نترس
به من بگو
قول نميدم از رفتن باز دارم ولي با تو همسفر ميشوم
اگه روزي خواستي صداي كسي را بشنوي
به من بگو سكوت كنم اما اگه روزي صدايم كردي به سختي شنيدي زود به سراغم بيا شايد اين منم كه به تسلاي تو نياز دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 11:47  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |