تبليغاتX
تقدیم به تمام هستی من

دیروز دستامون دور از هم
تنها از هم جدا
امروز یک عشق بی پایان
آغاز ماست ای همصدا
دیروز قصه مون رویا بود
ما گم ما سرگردون
امروز ما تو آغوش هم
پر می گیریم ای مهربون
دنیای ما با هم زندگی می سازه
دو پرنده یه پروازه
لبهای ما با هم دنیای پر خواهش
بوسه هامون آغاز عشق
دیروز پوچ و بی معنا بود
تاریک بی انتها
امروز ما تو چشمای هم
زنده می شیم با هر نگاه
دیروز ذره های امید
خاموش در ذهن ما
امروز قطره های موندن
جون می گیرن در بین ما

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 13:37  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

میخوام برقصم اما فقط با تو عزیزم
تا که یه دنیا عشق بود زیر پاهات بریزم
بیا درعالم عشق جدا بشیم زدنیا
با هم دیگه بشینیم رو بال نرم ابرا
بیا با هم برقصیم بی خبر از دقایق
بی خبر ازعذاب سنگینی یه حقایق
رویای با تو بودن بذار که جون بگیره
میخوام همه بدونند دل عاشق و اسیره
عطر نفسهای تو مثل خود بهار
برای من یه عالم گل و شکوفه داره
قلبم با هر بار تپیدن اسم تو رو میخونه
عشقت واسه همیشه تو قلب من میمونه
ببین که تو وجودم حس شریف عشق
توی تمام رگهام بغض لطیف عشق
میخوام برام بخونی حرفهای عاشقونه
بگی که عشق پاکت برای من میمونه

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:42  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

تسلیت می گوییم به همه دوستداران امام حسین(ع)

توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی
تن عریان تو خونین به زمین در بر زینب
شده در لوجه خون غرق مه عنبر زینب
نبود بی تو دگر تاب و توان یاور زینب
چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی
ببرد خفته به خون قاسم و عبدلاه و جعفر
بدم تیغ جفا کشته تو دیدی علی اکبر
نه سلاح و نه علم آن دل عباس دلاور
همه یاران تو در کربلا گشته فدایی
نه سری در بدن تو که ببوسم سر و رویت
نه تو را نای و گلویی که زنم بوسه گلویت
نه گلابی که بشویم بدن قاریه گویت
نه لباسی زتو برجا نه سلاحی نه عبایی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 13:6  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

تو هیچوقت واسه من مثل یه شاخه گل نبودی
آخه گل که می دونی افسونگر و زیباست
هزار اسیر و دلداه و عاشق داره امّا
از تیغ غرورش چه زخمها که رو دلهاست
نمی خوام که بگم حتّی برام نوگل بهاری
آخه گل که همیشه زیبا نمی مونه
تا بهار که میاد قشنگ و پر غرور امّا
بهار که موندی نیست یه روزم نوبت خزونه
تو معنای یه احساس قشنگی
مثه گرمی عشق و شوق دیدار
مثه حسّ قشنگ دلسپردن
یا بی تابی دل برای دلدار
بهار دل عاشق
حتی تو خزون موندگار
اونی که عشق و احساس تو قلبش جا نداره
فقط مثل یه عکس که تو قابی رو دیواره

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 16:53  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

 

أحبـــــك
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 10:37  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

دوستت دارم دیوونه
دوستت دارم همیشه
اینکه گناه نمیشه
شب تاسحر بیداری
تو فکرتم همیشه
میخوام اینو بدونی
بدون تو نمیشه
دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه
یه روز به هم میرسیم
این خط واین نشونه
از پیش چشمام نرو
طاقتشو ندارم
این دلو تنها نذار
از تنهایی بیزارم
هر چی بگی تو اونه
دلم شده دیوونه
میدونی که میخوامت
به کی بگم که قلبم
با عشقت آروم میشه
شبای تاریک من
ستاره بارون میشه

حالا بازم میگم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 12:50  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 



اینو بدون که قلبم توی دستت اسیره
اشک غم رو گونه ها مث چشمه ای روونه
میخوام بدونه عشقت دیگه دنیا نباشه
نذار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه
بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم
توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت
نگفتی من میمیرم بدور از عشق پاکت
به انتظار نشستم تو خلوت وتنهایی
تا که بیای دوباره دیگه تنهام نذاری
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم
اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم
ای که برام خدایی نذار تنها بمونم
تو این دیار غربت از بی کسی بخونم
ایکاش میشد بدونی. از تو نگام بخونی
قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 15:1  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |