تبليغاتX
تقدیم به تمام هستی من

من و فراموش نکنی
دوست دارم دیوونه
دوست دارم دیوونه
دوست دارم دیوونه
امشب شب تو و منه
فرصتمون خیلی کمه
با تو بهشت ماله منه
نبودنت جهنمه
امشب می خوام داد بزنم
بگم که عاشقت منم
بگو فقط ماله منی
می خوام طلسم و بشکنم
یادت باشه که یاده تو
همیشه همراه منه
یاذت باشه که خواستنت
مثله نفس کشیدنه
یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات
بیا که این ترانرو
هدیه بدم به اون چشات

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 17:25  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 



 
من قهر قلبي ذبحته بين ايديك ودي اصرخ وادعي
 من قلبي عليكما تخاف الله انا شسويت فيك؟؟

أنا جسد من ركام الحقيقة..ينام على قسمات الضياع..وقفت
 لأزهو بنفسي..قليلا..فعشت سراب الهوى والخداع

لابان برهان الغلا من يساويك .. نجمك طلع ونجوم غيرك
 تهاوت ولو شفت أحد مثلي يعزك ويغليك إصرخ
وقل إن الأصابع تساوت

لا تبكو عقب موتي يوم حي ماذكرتوني مايفيد
البكا و النوح و انتو الي قتلتوني

حسافة ياقلبي تحبه وضحي لجله وبالتالي يخونك ..
يخدعك بكلامه المعسول وعلشانه تبكي عيونك:

له بدال الحبيب غيرك حبيب ثاني...و يلعب على
الحبلين وأنت خلك تعاني

انا حبيت بس مرة وخان الحب ظني فيه..وقلبي انكسر مرة
ولين اليوم اجمع فيه..وتبت وتاب احساسي وصرت اقسى من القاسي.

انا ما همني حزني....ولاني للفرح مشتاق...لكن ليه يا دنيا..!ذا بضحك تبكيني؟

شكرا على كلشي قلته كذب عني وانا الي غير الخير
 ما جاك شي مني والي علي قلته لا ما توقعته
ياريت كل الناس باعوني مو انته

يا حبيب الروح بكتب لك وصاتي
 ان غديت اليوم في حبك قتيل

انشدك بالله لي طفت برفاتي لا تخلي دمعة عيونك تسيل

حينما تتوقف روحي عن عشق روحك..سيتوقف
 قلمي عن عشق الحروف وتقبيل الورق

انتظرت بشوق والدموع ولهانه والصبر يا ترى كيف
 بأكفيه انا اللي بعت الدنيا عشانه وقلبي بس ينتظر يلاقيه

سهلة تحب الناس صعبة يحبونك مو على كيفك بتختار
 منهو بيحبونك تتعب بلاحساس والدمع بعيونك
 هدا حال الدنيا كل من فيها بخونك

يا دمعة الأحزان بلحيل هلي .لى على اللي زعزع
القلب فرقاه .. الي قضى حالي وروحي وكلي
 ..مهما يطول العمر والله مانساه
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 0:29  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

می دونی دوست دارم خیلی زیاد

می دونی فدات می شم هوار هوار

می دونی فدای اون چشمات می شم

می دونی قربون خندهات میرم

می دونی خوب می دونی می خوامت

می دونی نازتو می کشم

می دونی تو نباشی من میمیرم

می دونی دنیا رو به پات می ریزم

می دونی من و تو ما شدیم

می دونی قلبم با یک دنیا عشق مال توست

می دونی دلم تنگ ميشه خيلي برات

می دونی شبا فقط تو رو خواب مي بينم

می دونی می خوام بشی مال خودم

می دونی گم مي شم تو شهر چشات

می دونی با من باشی ديگه غم ندارم

می دونی خیلی ها حسوديشون می شه به عشقمون

می دونی قسم خورم باهات باشم تا همیشه

می دونی شیفته ی خوبیهات شدم

می دونی مست اون نگات شدم

می دونی دوست دارم خیلی زیاد......
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 23:30  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

أحــــبــــك

أحــــبــــك
أحبك واه لو تدرى
ملكت بحبك انفاسى
احبك مع نسايم الصباح
وأتنفس هواك وبس
أحبك مع شروق الشمس
وأتذكر كلام الأمس
أحبك بكل أوقاتي
أسمع قلبي يهمس همس
أحبك لأخفق قلبي
وجددلى عهود الحب

أحبك وقلبي عاهدني
لغيرك ما يكون الود
أحبك مهما يتقدر
على من الزمان أهوال
تر كتك غصب عني وما قدرت
قلبي من الوله تعبان
أبى صوتك يغطيني
ويرحم لهفة الولهان
الحب فيك كلمة عظيمة
لأن حبك ذا قدر وقيمة 
وهو عند غيرك كلمة لئيمة
ليس لها معنى..سقيمة عقيمة 
هل لي بدخول مدينة حبك 
واترك الدنيا وأبقى بجنبك
وأصبح أجمل الناس بحبك 
كل صباح أرى السماء غير عاديه
فهي يوم سماوية وآخر رمادية 
ويوم خضراء بها عروق ورديه
وآخر سوداء ظلمة ودجى سرمدية 
إن الحياة عندي لا تسوى 
إذا لم يكن لي بها زاد ومأوى 
إذا لم يكن لقلبي بها ملجا
يعصمني من شرور النساء 
حبيبتي لست أقوى على ختم الكلام
فكل كلمة فيك شوق وأنغام
وداعا حبيبتي 
لك مني كل حب سلام سلام
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 15:0  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 
أحبك حتى الموت 
 
 
 


آه لو تدرين بماذا غرزتيني في صميم قلبي 
 
ألما ً يتحدى الألم بمقاساته

هاهو يجول بقلبي وبكل أروقته يطعن خنجره 

فينزف قلبي نعم ينزف ولكن ليس من جرح خنجره   
 
 
ولكن ينزف ليشهد برقي مكانتك في قلبي

مكانه يعاهد عليها بضمانه خفقانه  
 
بأنك لن تعتلي هذه المكانه

عند غيره

فمكانك في قلبي أميرتا متوجتاً بحب قد خلقت قضبانه لتحكمي

عليك ضمن أسواره بالمؤبد

ماكان قصدي اني أضايقك بكلمة أو أجرحك  
 
 
 بالعكس لكن كل اللي طلبته منك قلبك
 

تراني عن جد قاعد ألوم نفسي وأعاتبها  
 
 
 آلالاف المرات بأني

زعلتك من غير لاأقصد

بماأنك متضايقه سأكتب على  
 
نفسي الضيق لو كلف الأمر للأبد 

هذا هو الحكم الذي بحكمه على نفسي 

مهما صار أو حصل بينا كوني واثقه 
 
 
 وأكيده من شغله وحده بس

أني

أ
ح
ب
ك
.
.
.
ح
ت
ى
.
.
.
ا
ل
م
و
ت
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 16:26  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

دوباره ، دوباره صحبت عشق است

و حديث آرزو

دوباره ، دوباره شوق وصال آمد

از عاشقي بگو

بگو كه تو هم مثل من

عاشق و ديوونه اي

بگو كه تا دنيا دنياست

عروس اين خونه اي

خونه قلب من مال توست

چشم من هميشه دنبال توست

از تو خوندن ، پايان نداره

دور از تو موندن امكان نداره

بي تو دردم ، درمان نداره

دور از تو موندن ، امكان نداره

اي جان من ، جانانه من

هم درد و هم درمان من

هر روز از تكرار اسمت

به نفس نفس ميوفتم

نه به فكر كاره ديگه

نه به ياد كس ميفتم

پاكي عشق تو مثل

رنگ سبز نوبهاره

هر چي كه قشنگ و زيباست

تو رو ياد من مياره ، بگو

مثل پرواز تخيل قشنگ كودكان

روي برگ پرنيان باورم نوشتمت

وبه ياد خاك بارون زده كوچه عشق

تو رو با اشك چشام تو دفترم نوشتمت

آنچنان شكر به درگاه خدا كردم تا

اومدن فرشته ها از آسمون به ديدنت

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:13  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 
تقدیم می کنم به سمانه ی عزیزم............

هيچ كس به اندازهءمن تورادوست نداشته وهيچ كس تورا اينقدردوست نخواهدداشت. بيا سينه ام را باز كن وكتاب قلب مرا ورق بزن و ببين كه در سطر سطر آيه های عشق من نام خودت را مي بينی.بيا وببين اين عشق در ديوارهءخونين قلم جاودانه ترين نقشها را زده بيا و درهر قطره خونين قلبم تصوير خودت را تما شا كن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:51  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

اینقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره
تو نگاه میکنی و دلم تو چشمات میمیره
اینقدر دوست دارم دیوونه بازی می کنم
کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم

قیمت چشمای تو قلب من غمزده نیست
واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست
اینقدر دوست دارم حوصله تو سر می برم
یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم

ساعت دیدن تو صدای من در نمی یاد
آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد
اینقدر دوست دارم شماره ها خسته می شن
تا نهایت میرن و با چشم تو بسته میشن

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 1:19  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

اینو بدون که قلبم توی دستت اسیره
اشک غم رو گونه ها مث چشمه ای روونه
میخوام بدونه عشقت دیگه دنیا نباشه
نذار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه
بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم
توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت
نگفتی من میمیرم بدور از عشق پاکت
به انتظار نشستم تو خلوت وتنهایی
تا که بیای دوباره دیگه تنهام نذاری
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم
اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم
ای که برام خدایی نذار تنها بمونم
تو این دیار غربت از بی کسی بخونم
ایکاش میشد بدونی. از تو نگام بخونی
قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم


 نذار بی تو بمونم عشق من

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 0:42  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

 يک نفر ...
يک جايي ...
تمام رؤيايش لبخند توست و زماني که به تو فکر مي کنه احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه
 پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش:
يک نفر ...
يک جایي ...
در حال فکر کردن به توست

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 1:6  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 
یه شب که ستاره ها برای خودشون جشن گرفته بودن و من از پنجره ی اتاقم داشتم به بیرون نگاه می کردم یکی از ستاره ها اومد پیشم و به من گفت: امشب جشن ستاره هاست هر آرزویی داری برآورده می شه. من اون شب هر چی فکر کردم نتونستم به ستاره آرزوم رو بگم. اون شب جشن ستاره ها تموم شد ولی من هنوز تو فکر آرزو بودم توی ذهنم دنبال آرزو می گشتم اما هر چی گشتم من آرزوئی نداشتم ولی نمی دونم چرا داشتم دنبالش می گشتم شاید آرزومو گم کرده بودم ..... اونقدر فکر کردم تا بالاخره آرزومو توی صندوقچه ای توی زیر زمین قلبم پیدا کردم آرزوی من این بود که از تنهائی در بیام این بار با آرزوئی که داشتم رفتم کنار پنجره نشستم ولی از جشن ستاره ها خبری نبود انگار ستاره ها دیگه خوشحال نبودن که بخوان جشن بگیرن هر شب کنار پنجره نشستم ولی نه از اون ستاره خبری بود نه از جشن ستاره ها خیلی دلم گرفت با خودم گفتم: حالا که ستاره ها جشن ندارن کاشکی حداقل اون ستاره بیاد تا باهاش حرف بزنم. هر شب می رفتم کنار پنجره اما از ستاره خبری نبود که نبود تا اینکه یه شب اومد بهش گفتم: تا حالا کجا بودی خیلی وقته منتظرت هستم.گفت: من هر شب تو رو می دیدم که می اومدی کنار پنجره. گفتم: ستاره من حالا یه آرزو دارم.گفت: آرزوتو بگو.گفتم: کسی رو می خوام مثل خودم تنها باشه و راز تنهائی رو بدونه. گفت: من نمی تونم آرزوتو بر آورده کنم فقط می تونم بگم توی این دنیا آ دم تنها زیاده ولی همشون به درد نمی خورن تو باید خودت بگردی و هم درد خودت رو پیدا کنی. با نشستن کنار پنجره و غصه خوردن کاری رو از پیش نمی بری.... به آسمون نگاه کردم ستاره راست میگفت باید جای این کارا دنبال یه نفر می گشتم .... سرم رو بلند کردم به ستاره گفتم: از کجا باید پیدا کنم؟ یه لبخند زد و رفت و جواب سوالم رو هم نداد هر چی صداش زدم برنگشت .... وقتی رسید اون بالا برام چشمک زد معنی کارش رو نفهمیدم ... نمی دونستم کجا باید دنبال یه نفر بگردم اون شب رفتم خوابیدم اما صبح با یه روحیه تازه از خواب بلند شدم دیگه نا امید نبودم. می دونستم دارم برای یه هدفی زندگی می کنم فقط باید هدفمو پیدا می کردم گشتم و آ دمای زیادی رو پیدا کردم اما هیچ کدومشون هدف من نبودن اونا هدفشون با من فرق داشت من فقط مثل اونا تنها بودم توی این مدت که آدمای زیادی رو شناختم فهمیدم آدما همه تنها هستن و همه دنبال کسی می گردن که از تنهائی درشون بیاره .... بعضی ها انتظارشون زیاد طولانی نبود اما بعضی ها چشم و گوششون رو بسته بودن و فقط منتظر بودن، غافل از اینکه شاید اون یه نفر کنارشون باشه منم یکی از اون آدمهای غافل بودم ...آخه چرا؟؟؟ غفلت واسه چی؟؟؟ دلم می سوزه که صدام زد و نشنیدم .... داد زد... ولی من کور بودم با غرور ....کر بودم با شعارهای مسخره....آخه چرا ؟؟؟ لعنت به من... .
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 1:31  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 
باشد روزی که همه ما معشوق حقیقی خود را (خداوند) فراموش نکنیم که هرچه هست و هرچه نیست، از اوست.

خدايا..خيلي ممنونتم...خداياازاين كه مراياري كردي كه ازدايره اين تكرار هميشگي ودرد آور رهايي يابم ممنونتم..
خداياتومهرباني....خدايا توخيلي خيلي مهرباني..چون من بنده گنهكاررابازدوباره به درگاه خودت راه دادي ..
خدايا..اگه ما آدمها مي دانستيم كه چه خداياي مهرباني داريم هيچ وقت خودرابه گناه آلوده نمي كرديم..اگه ما مي دانستيم كه خدا چه قدربزرگ وبخشنده است هرگزبه كس ديگرجزاو رجوع نمي كرديم وهرگزحاضر نمي شديم كه حتي براي لحظه ايي او را ازخودمان ناراحت كنيم وبرنجانيم..
خدايا..من خيلي خوشحالم كه توانستم ديدم رانسبت به زندگي،به هرآنچه كه اطرافم هست عوض كنم..
خدايا من اكنون فهميدم كه اين تكرارِ به ظاهررنج آور وكسل كننده چه قدر شيرين ودوست داشتي است...
خدايا من تازه حالا فهميدم كه كه زندگي با همه سختي هايش چه قدرزيباست...
خدايا من همه اين ها را مديون تو هستم...خدايا من هرچه دارم همه ازسر لطف توست . من كه به خودي خود ارزش و مقامي ندارم.ارزش ومقام من به خاطر بندگي توست..
خدايا..بازهم مي گويم كه ازت ممنونم...
خدايا خيلي مهرباني...خدايا اين را بدان كه هميشه دوستت دارم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 8:42  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 
این هم یک شعر که به ما (من و عشقم) تقدیم شده ......

شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا
تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا
شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم
تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا
پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني
كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا
شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم
تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا
نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري
تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا
ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من
به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري
براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا
شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد
تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا
صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من
براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا
پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را
به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا
تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گر
و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 0:56  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

تقدیم به من و سمانه ی عزیزم

بر پيکرم آشيانه بستی رفتي
بگذاشتيم در اوج مستی رفتی
آهنگ دلم بود کنارت باشم
قانون دل مرا شکستی رفتی

**************


اگر می بینی عاشق تو هستم، دیوانه تو هستم، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای، به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر می بینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر می بینی همه لحظه های دور از تو بودن این همه سخت و پر از غم و غصه است، بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم می بینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم.
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی!
عزیزم دست خودم نیست که این همه تو را دوست می دارم، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو می نویسم دست خودم نیست!
عزیزم دست خودم نیست، دست این قلب پر توقع من است! به قلبم حق می دهم که تنها تو را می خواهد چون تو دومين و آخرین دوست واقعی و همدلی هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که می توانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی...

چونکه
تو لایق آن هستی
عزیزم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 1:12  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 
من تو رو می خوام ، با همه ناز و ادایت به خدا
من تو رو می خوام ، به جفایت به خدا
من تو رو می خوام
بیا به خاطر خدا ، به من بگو چکار کنم
دلم می خواد ز کوی تو ، فرار کنم ، فرار کنم
مرا تو چاره سازی ، تو مست جام نازی
ز شوق بوسیدن تو ، ز ناز و خندیدن تو
همیشه مستِ مستم ، اسیرِ عشقم به خدا
نمی کند فتنه جدا ، ز دامن تو دستم
ز دامن تو دستم
من تو رو می خوام ، با همه ناز و ادایت به خدا
من تو رو می خوام ، به جفایت به خدا
من تو رو می خوام
از آن نگاه آشنا ، گرفته دامن مرا
اشک دمادم
ترانه های آتشین ، نوای شادی آفرین
رفته زِ یادم
اگرستاره ای شوی ، به سوی آسمان روی
شَوَم نسیم و پَر کِشم ، سویِ تو آیم
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 2:34  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

حبيبی

حبيبي شوف حبنا تراه ماله حدود***شوف شوقنا تراه وصل الغروب

حبيبي ترى المسافه تقرب القلوب***وقلبك له مكان بوسط القلوب

حبيبي تكفي نظرة وبسمة عنود***بتكون أجمل ملاك وبدر الطروب

حبيبي من جمالك تختفي العيوب***ويظهر قمر ولا أجمل محبوب

حبيبي الحب احساس واسلوب***وعمره ماكان لعبة الغلوب

حبيبي بوصف العشق بقيود***لكن بكون حمامة بلا سحوب

حبيبي بعلم كل البشر بالسيوب***بعشقي وولهي بالدروب

حبيبي الحب ماله قيود *** ولا هو مرض كله حبوب

حبيبي شوفتك مثل البدر *** ولا هو هلال ولا جمال الثوب

حبيبي ما من مخطي*** إلا يعتذر ومامن عاصي إلا ويتوب

حبيبي الحب انكتب مع اول..*** رسول وماهي خرافات الصلوب

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 23:57  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

صدای تو بیداری بیشه
آواز سبز برگه
صدای تو پر وسوسه مثل
شبخونی تگرگه
صدای تو آهنگ شکستن
بغض یه دنیا حرفه
تصویری از آواز صریح
قندیل نور و برفه
هیچ کی مثل تو منو باور نکرد
هیچ کی با من مثل تو
توی نقب شب من سفر نکرد
هیچ کی مثل تو نبود
ساده مثل بوی پاک اطلسی
یا بلوغ یه صدا
میون دغدغهء دلواپسی
تو غرورت مثل کوه
مهربونیت مثل بارون مثل آب
مثل یه جزیره دور
مثل یه دریا پر از وحشت خواب
هیچ کی مثل تو نبود
هیچ کی مثل تو نبود
هیچ کی مثل تو نرفت
هیچ کی مثل تو نموند
شعرای تنهاییمو
هیچ کی مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو
همه شعرام مال تو
دنیای من شعرمه
همه دنیام مال تو
هیچ کی مثل تو نبود

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 10:2  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |