تبليغاتX
تقدیم به تمام هستی من

تو ای تنها کس من یاور من یاور من
تو ای تنها دلیل باور من
تو خود عشقی و میدانی به جز عشق
نبوده باورم ای یاور من
ای جان جهان ای عشق
ای روح زمان ای عشق
تو ایزد و یزدانم
تو اهور مزدایم
من ذره ای از ذاتت
تو مکتب و اگانم(؟)
هم پایی و هم گویی
هم با من و هم اویی
از توست که میتابد این پرتو جادویی
از توست که می پاید این کون و مکان گویی
ای دلیل آوازم
ای دو بال پروازم
می ایم و می ایی
هر صبح به پیشوازم
می سازم و میتازی
تا دل به تو بسپارم
ای جان جهان ای عشق
ای روح زمان ای عشق
تو ایزد و یزدانم
تو اهور مزدایم
من ذره ای از ذاتت
تو مکتب و اگانم(؟)
این توش و توان از توست
این شوق نهان از توست
ای عشق اهورایی
اواز و فغان از توست
در هر دل زیبایی
اثار و نشان از توستای جان جهان ای عشق
ای روح زمان ای عشق
تو ایزد و یزدانم
تو اهور مزدایم
من ذره ای از ذاتت
تو مکتب و اگانم(؟)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 2:21  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

ديوونهء نگات شدم (آه)
عاشق خنده هات شدم
شونه برای گريه هات
من خاک زير پات شدم
تو اون فرشتهء خدا
که اومدی از قصه ها
اون که از اولين نگاه
عشقو با من کرد آشنا
نرو (نرو) نگو نميشه
بمون (بمون) واسه هميشه
نگو که شايد بايد جداشيم
نگو نميشه منو تو ما شيم
نگو که شايد قسمت همين بود
که با سکوت شب آشنا شيم
نگو شکستي عهدي که بستي
به اون خدايي که ميپرستي
نگو که تنها گل بهارم فقط تو بودي فقط تو هستي
نرو نگو نميشه
بمون واسه هميشه
(no no) نگو نميشه (no no) نرو
بمون واسه هميشه
نگو که شايد بايد جداشيم
نگو نميشه منو تو ما شيم
نگو شکستي عهدي که بستي
به اون خدايي که ميپرستي
نگو که تنها گل بهارم فقط تو بودي فقط تو هستي
نرو نگو نميشه
بمون واسه هميشه
(be stop) نگو نميشه (no no) نروووو
بمون واسه هميشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 18:33  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 21:30  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

سهم من از چشمات یه پنجره دیدن
یه شاخه ی یاسی من حسرت چیدن
سهم من از تو یاد ، سهم من از من من
تو صد غزل خاموش من لحظه ی گفتن
سهم تو تمامی من همه ی دار و ندارم
سهم من از تو همین بس که به یاد تو ببارم
من باغ بی برگم تو دست و پا داری
نشکن مرا نشکن ای خوب طوفانی
تو جاری آبی من مثل یک ماهی
مرا ببر با خود هر جا که می خواهی
سهم تو تمامی من همه ی دار و ندارم
سهم من از تو همین بس که به یاد تو ببارم
ای سبزی سبزه ای ماهی دریا
ای بی من با من هر لحظه و هر جا
هر جای دنیایی هر لحظه اینجایی
پنهان و پیدایی با ما و بی مایی
سهم تو تمامی من همه ی دار و ندارم
سهم من از تو همین بس که به یاد تو ببارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 17:57  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

عاشقانه ترین آواز کلاغ

کلاغ لکه ی ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ی  ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس، با صدایش نه گلی می شکفت نه لبخندی بر لبی می نشست . صدایش اعتراضی بود که بر گوش زمین می پیچید. کلاغ نه خودش را دوست داشت نه وجودش را ، کلاغ از کاینات گله داشت. کلاغ فکر میکرد دردایره قسمت نازیبایی ها
تنها سهم اوست ونظام احسن عبارتی است که هرگز او راشامل نمی شود. کلاغ غمگینانه گفت:کاش خداوند این لکه سیاه هستی را می زدود وبالهایش بست تادیگر آواز نخواند.
خدا گفت:صدایت ترنمی است که هرگوشی آن رابلد نیست، فرشته ها باصدای تو به وجد می آیند،سیاه کوچکم ،بخوان ،فرشته ها منتظرند وکلاغ هیچ نگفت.
خدا گفت:بخوان برای من بخوان،این منم که دوستت دارم. سیاهیت را وخواندنت را،کلاغ خواند این بار عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد ولذت برد وجهان زیبا شد

.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 0:56  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

    به شهر عشق نمي رم بي تو هرگز
نشم عاشق نمي رم بي تو هرگز
غروب بي كسي ها مونسم شد
ببين بي تو چه پيرم ، بي تو هر گز
نياي روزي كه رو لب باشه آهي
نه عشق باشه نه از من يه نگاهي
نياي روزي ببيني از غم تو
نمونده بر سرم موي سياهي ، موي سياهي
ميدونم كه تو عاشق پرستي
به رو من چرا درها رو بستي
نميگيري سراغي از دل من
چرا كوه اميدم رو شكستي
نه يه لبخند ، نه حرفي تازه دارم
تو رفتي ، جز خودت چيزي ندارم
نياد روزي ببينم بي قرارم
به راهي پر ز غم عزم ديارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 9:26  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

امشب انگار خون تازه ای تو رگهای منه
یکی از عمق سکوتم داره فریاد میزنه
منو از جاده نترسون نگو که فاصلمون
صد تا کفش سربیو صد تا عصای آهنه
تو سرم افتاده امشب هوس قدم زدن
رد شدن از دل آتیش تو یه چشم به هم زدن
پا به پای سیم گیتار خوندن از گذشته ها
تو هوای روشن  و پاک ترانه دم زدن
نازنین فقط توی همین نفس با من باش
بگو هستی که برم به این قفس با من باش
گوش بده نبظ ترانه تنها با تو میزنه
بی بی ترانه ها تویی و بس با من باش
  بیا امشب از حصار هر بهانه رد بشیم
لهجه ناب و ذلال این شب و بلد بشیم
ما دوتا رودخونه ایم تو دریا میرسیم به هم
نکنه طعمه دیواریا سرده سد بشیم
ولی انگار که دارم با خودم حرف میزنم
نازنینم تو کجایی صداتو نمیشنوم
نگا کن فقط یه سایه پابه پای من میاد
سایه طعنه میزنه تنها رفیق تو منم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 22:22  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 15:28  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

با همه عشق و جوونی با یه دنیا مهربونی
با زبون بی‎زبونی می‎خوام اینو خوب بدونی
(بدجوری عاشقت شدم)
می‎دونی عزیز جونی دختر چشم آسمونی
نگاه کن تو عمق چشمام تا که از دلم بدونی
(بدجوری عاشقت شدم)
آره عاشقت شدم قد ریگهای بیابون
قد اون لحظه که خورشید می‎سوزونه تو تابستون
(بدجوری عاشقت شدم)
با همه عشق و جوونی با یه دنیا مهربونی
با زبون بی‎زبونی می‎خوام اینو خوب بدونی
(بدجوری عاشقت شدم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 0:28  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 22:54  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 22:52  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

از این بالا نگاه کردم زمین منو صدا میزد
یکی می‎گفت بپر پایین یکی تو قلبم جا میزد
وقت تموم کردن کار شهامت دل بریدن
خط کشیدن دور همه به حس پرواز رسیدن
حالا باید چیکار کنم خاطره‎هارو خط زدن
کاری که اینجا ندارم گذاشتنو خوب بلدم
(برای گریه کردنات یکی دو روزی کافیه
سیاه بپوش برای من اینم برای بازیه)
فقط من از اینجا میرم فکر نکنم چیزی بشه
نه آسمون زمین بیاد نه ابری بارونی میشه
(برای گریه کردنات یکی دو روزی کافیه
سیاه بپوش برای من اینم برای بازیه)
خودکشی ممنوع
نظر شما شنونده عزیز درباره این کار چی هست؟
مطمئناً حسی که تو داری
با احساس من و دیگران خیلی متفاوته
فکر می‎کنم بهتر باشه
منظور آهنگساز و خواننده این کاررو
از زبون خودش بشنویم
محسن چاوشی محسن جان خیلیها دوست دارن
از زبان خودت و با صدای خودت بشنون
و هدفترو از ساخت این کار
حامد جان ممنونم ازت
در جواب این سوال شما
فقط می‎تونم این یه جمله‎رو بگم
حضرت علی فرمودند
بزرگترین گناه قطع رابطه است
(برای گریه کردنات یکی دو روزی کافیه
سیاه بپوش برای من اینم برای بازیه)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 19:24  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 0:1  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 23:25  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم
بوی خاکو نم کوچه میگه هنوز دیوونتم
رعدو برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز
دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز
میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

خزونم داره میره نمونده برگی رو درختا
من هنوز منتظر توی جاده تک و تنها
دیگه بارون نمیباره توی جاده پر برفه
به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته
میخوام اینجا با تو باشم زیر برف وبادو بارون نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون

میخوام اینجا با تو باشم زیر بارون دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

<<پس کی می یای دوباره>>

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 20:17  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 

دوستت دارم خانم گلی
اگه من شاخه خشكم
نفس سبز يه برگي
اگه من شيشه ماتم
تو تلنگر تگرگي
اگه من حسرت خاكم
دعوت شرشر‌ آبي
اگه من خسته درختم
تو برام بالش خوابي
اگه نوحم تويي عمرم
اگه صبرم تويي ايوب
تو صدايي من سكوتم
تو طلوعي من شب وروز
عشق تو يه سرنوشته
بوي تو بوي بهشته
خدا اسمتو تو قلبم
با دوستت دارم نوشته
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم نوشته
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم نوشته
تو عزيزي تو اميدي تو شكوهي تو مرادي
تو طلوعي تو نجاتي تو بزرگي تو زيادي
تو دليل لحظه هايي مقصد نوشته هايي
اي تنت شعر نوازش
تو تن فرشته هايي
عشق تو يه سرنوشته
بوي تو بوي بهشته
خدا اسمتو تو قلبم
با دوستت دارم نوشته
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم خانم گلی
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم خانم گلی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 0:6  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش | 














یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارم دوردیکش میخانه
هر سو نظر اندازی صد خاطره می سازی
زآنها که سفر کردند دلشاد از این خانه

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 0:29  توسط سید حسین موسوی فر و تمام زندگیش |